ذبيح الله صفا
496
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
انصراف ابن البيبى از مقصود اصلى خود و انحصار دادن مطالب اساسى كتاب بشرح سلطنت غياث الدين كيخسرو اول و عزّ الدين كيكاوس ، و مخصوصا اطناب و اسهاب در ذكر سيرت سلطان علاء الدين كيقباد ، يافتن سلجوقنامهء قانعى بود كه مطالب مربوط بكيخسرو و كيقباد را بتفصل آورده و كار پژوهش را بر او سهل كرده بود ؛ و پيداست كه دست يافتن بر اطلاعات مربوط بجانشينان علاء الدين كيقباد بسبب قرب زمانى براى نويسنده سهل بوده و بدين طريق مشكلات كارش در تدوين كتاب الاوامر العلائيه ( مشهور بسلجوقنامه ) حلّ مىشده است و با اين حال با شگفتى ملاحظه مىكنيم كه مؤلف با وجود شركت پدرش در امور دولتى سلاجقه از اواخر علاء الدين كيقباد ببعد ، و با آنكه مىتوانست اطلاعات مستقيم از عهد آخرين پادشاهان سلجوقى آسياى صغير داشته باشد ، با آنهمه حوادث مهم كه در عهد آنان رخ داده بود نتوانست مطالب مربوط بدورهء شش سلطان اخير را بتفصيل مطالب مربوط به دو سه سلطان پيشين خاصه كيقباد در كتاب خود بياورد ، و همين خود نشانهء آنست كه در دست داشتن متن سلجوقنامه كه قانعى در آن مخصوصا نسبت بممدوح خود علاء الدين كيقباد بتفصيل گراييده بود ، چنين امكانى را بوى مىداد . بهرحال بايد به اين نكته توجه داشت كه كار ابن البيبى در تهيه كتاب خود ، لااقل تا آنجا كه مربوط به كيخسرو و كيقبادست ، تلخيص اديبانهييست از سلجوقنامهء قانعى با آوردن بعضى از قطعات اشعار او در تضاعيف كلام خود و گاه نقل قسمتهاى نسبة مفصل از آن كتاب بىآنكه بكوتاه كردن و درآوردن آنها بنثر رغبتى نشان دهد . ابن البيبى بر رسم مؤلّفان مترسّل بآوردن اشعار عربى و فارسى بسيار در كتاب خود علاقه داشت و هم بر رسم آنان ذكر صاحبان اشعار را نيز در ضمن كلام لازم نمىديد مگر در سه چهار مورد كه شاعران عهد بمناسبت جلوس پادشاهان يا ذكر مآثر ممدوح او عطا ملك جوينى اشعارى سروده بودند . وى در بعضى از قسمتهاى كتاب خود قسمتهاى نسبة مفصّلى را از خسرو و شيرين نظامى بىذكر نام گوينده آورده به نحوى كه در بادى امر به نظر مىآيد كه از خود نويسنده است مانند ابيات منقول در صحايف 152 و 154 155 از چاپ